بایگانی

Archive for the ‘متفرقه’ Category

جنون

الان که دارم این پست را می‌نویسم یک ساعتی می‌شود که خبرهای عجیبی در اینترنت آمده. باور کردنی نیستند این خبرها، چهارتا وزیر در عرض یک ساعت برکنار شده‌اند! حقیقتا باور کردنی نیستند این خبرها، آدم شوکه می‌شود که چه بگوید! چهارتا وزیر که برکناری دوتایشان قطعی شده است ( صفارهرندی وزیر ارشاد و اژه‌ای وزیر اطلاعات) و احتمالا دو تای دیگرشان هم تا ساعاتی دیگر برکنار می‌شوند (لنکرانی وزیر بهداشت و جهرمی وزیر کار). چرا؟ احتمالا به خاطر اعتراضشان به جریان معاونت اولی رحیم مشایی.
فکرش را بکنید ا.ن سر قضیه رحیم مشایی آنطوری دهنش سرویس شد، مجلس، مراجع، علما، شخصیت‌های سیاسی و حتی خامنه‌ای  و شریعتمداری هم صدایشان درآمده بود! این یکی را من فکر می‌کنم یکی دو روزی طول بکشد تا ملت  و مجلسی‌ها باورشان بشود و از شوک در بیایند. حالا بازتاب‌های جهانی هم بماند! البته درست است که فقط هشت روز به پایان این دولت باقی مانده است و این وقت چندانی نیست ولی نفس کار، این که وزیر را به خاطر اعتراضی که همه مملکت را گرفته و وزیر هم اعتراض می‌کند برکنار کنی، چیز عجیبی‌ست. حقیقتا که این کارها فقط از یک آدم روانپریش عقده‌ای بر می‌آید نه کسی که خودش را رئیس جمهور یک ملت می‌داند. این مردک اگر همین طوری ادامه بدهد، فکر می‌کنم حتی آن‌هایی که انتصابش کرده‌اند به این نتیجه برسند که بهتر است زودتر از شر این روانی تشنه قدرت راحت شوند!پ.ن: ا.ن نمی‌خواهد وزیر گرامی مخابرات را هم بندازدش دور؟ این هم چیز کرده بود، به ا.ن اعتراض کرده بود، سندش هم توی وزارت راه موجوده!
* الان واکنش‌ها توی توییتر و باقی سرویس‌های وب 2 عجیب و غریب است. همه در عین این که شوکه شده‌اند از این کار ا.ن کف کرده‌اند!
* کلمه megalomania به معنی مرض بزرگ‌پنداری خویش، جنون انجام کارهای بزرگ و خود بزرگ بینی است.

پاسخی به یک کامنت

چند روز پیش عزیزی در این پست طی کامنتی چند سوال پرسیده بود که من به خاطر امتحانات وقت نکرده بودم به سوالاتش پاسخ بدهم. اما روز پیش امتحانم تموم شد و وقت کردم که جوابی به کامنت این عزیز بدهم، منتها از آنجاییکه جوابم طولانی شد تصمیم گرفتم اون رو در یک پست جدا بیارم. این هم جواب من:
حسن عزیز، سلام
از اینکه کامنت شما رو چند روزی منتشر نکردم، عذر می‌خواهم. احساس می‌کردم که باید به کامنتتون جواب بدم اما امتحانات فرصت نمی‌داد. از اینکه نظر دادید و سوالاتی رو برای بحث گذاشتید خیلی ممنونم. اما جواب من به سوالات شما:
پرسیده‌اید که آیا واقعا میرحسین آدم سالمی بود؟ آیا هدفش کمک به ایران بود؟
دوست عزیز، این چند روزی که کامنت شما در انتظار بود حوادث زیادی رخ داد که برای خیلی‌ها و حتی من حقایق زیادی را روشن کرد. امیدوارم که در این چند روز شما هم جواب سوالتان را گرفته باشید. منظور از سالم بودن و کمک کردن به ایران چیست؟ مگر این نیست که انسان با مردمش و با دیگران صداقت داشته باشد، حقوق آنان را مطالبه و پیگیری نماید و برای پیشرفت و عزت مردم تلاش نماید؟ مگر این نیست که به مردم وعده‌ای ندهد که بعدا نتواند آن را انجام دهد و یا کلا منکر وعده‌اش شود؟ مگر این نیست که به مردم ولو که منتقد و یا مخالفانش باشند توهین نکند و ناچیزشان نپندارد؟ دشمنان ایران چه کسانی هستند و چه کارهایی را علیه ایران و ایرانیان انجام می‌دهند؟ آیا مگر دشمن ایران آن فرد یا دولتی نیست که عزت ایرانیان را در جهان خدشه دار کند و آبرویشان را از بین ببرد؟ آیا مگر دشمنان مردم ایران در پی این نیستند که با منزوی کردن ایران در صحنه‌های بین‌المللی، او را تحت فشار قرار دهند و بی‌اعتبارش کنند؟ آیا آنان کسانی نیستند که می‌کوشند با نابود کردن اقتصاد ایران مردمش را تحت فشار قرار داده و لذت زندگی کردن و رفاه را از آنان بگیرند؟ آیا کسانی نیستند که با نابود کردن ثروت‌ها و منابع و استعدادهای فراوان جلوی پیشرفت مردم را بگیرند؟ مگر کسانی نیستند که در امور شخصی مردم دخالت و تجسس می‌کنند و هزینه‌های گزافی هم برای این کار خرج می‌کنند؟ (آیا شما هم قضیه نوکیا-زیمنس که بخش کوچکی از این مسائل است را شنیده‌اید؟) آیا دشمنان ایران فقط در خارج از ایران هستند یا در داخل هم هستند؟ آیا بی‌خردی و تحجر و لجاجت و خرافات و دروغ از بزرگترین آفات برای کشورمان نیستند؟ کسانی که ساده‌ترین حقوق ملت که همانا حق آزادی اندیشه و حق آزادی بیان و حق داشتن یک زندگی مطلوب است، را از او می‌گیرند دوستانش هستند و یا دشمنانش؟
دوست عزیز حوادث ما قبل انتخابات و بعد از آن خیلی از حقایق را روشن کرد و دوستان و دشمنان ایران و ایرانیان معلوم شدند.
پرسیده بودی که آیا موسوی خط امام را دنبال می‌کند؟ مگر امام با کمک مردم سی سال پیش انقلاب نکرد که، مردم خود بر سرنوشت خود حاکم شوند و اقلیتی برای آنان تصمیم نگیرند؟ مگر امروز این اقلیت و اندیشه‌ای که قدرت را بدست گرفته‌اند همان اندیشه‌ای نیست که مردم سی سال پیش علیه آنان انقلاب کردند؟ رهبران فکری این اقلیت قبل انقلاب برای پیشبرد انقلاب چه کردند؟ اینان در زمان امام چه جایگاهی داشتند و چه می‌کردند؟ مگر میرحسین همان نخست وزیر محبوب امام و مردم نبود؟ مگر میرحسین تاکید نکرده بود که ما باید به سیره و روش‌های امام برگردیم و جلوی این انحرافات و استبداد‌ها و قانون‌شکنی‌های این اقلیت‌ها را بگیریم؟ آیا منش و شیوه امام تحجر و دروغ و خرافات بود یا صداقت و تعقل و آینده نگری؟
پرسیده‌ای که آیا میرحسین با کارهایی که کرد آبروی ایران را حفظ کرد؟ خوشبختانه شما به اینترنت دسترسی دارید و بهتر می‌توانید نگاه کنید که چه کسی آبروی ایران را ریخت و چه کسی آبروی ایرانیان را حفظ کرد. یک نگاه به رفتار دولت‌ها بعد از انتخابات ایران و همچنین رفتار مردمان و هنرمندان خارجی بکنید. الان در دنیا همه مردم ایران را از دولتش جدا کرده‌اند و مردم ایران را بخاطر آزادی‌خواهی و مقاومت در برابر استبداد و تقلب می‌ستایند ولی در عوض دولت ایران را بخاطر سرکوب مردمانش محکوم می‌کنند و به اجلاس سران آفریقا برای مثال، راهش نمی‌دهند.
در سوال آخر از ناموس گفته‌ای. مگر ناموس انسان آن جیزی نیست که برایش با ارزش باشد و هیچ‌گونه توهین و تعرض و تجاوز به آن را تحمل نکند و با آن مقابله کند؟ یادتان می‌آید که رییس این دولت چهار سال پیش سوگند خورده بود که از ناموس مردم ایران دفاع کند؟ مگر آرای مردم ناموس آنان نبود؟ پس چه شد آن سوگندی که چهار سال پیش خوردند؟ البته اگر تقلب در این انتخابات را قبول نداشته باشید آن حرف دیگریست و باید بیشتر درموردش حرف زد و بحث کرد اما برای من مانند آفتاب روشن است که در این انتخابات تقلب شده و آرای مردم دزدیده شده و آن اقلیت و اندیشه خطرناکشان در پی کودتایی در تلاش برای حاکم شدن بر مردم هستند. این همه کشتار و دستگیری مردم، دانشجویان، اساتید و سیاسیون برای چه بود؟ حادثه کوی دانشگاه چه بود؟ این همه بستن روزنامه‌ها و سایت‌ها برای چه بود؟ این همه فضای امنیتی برای چه بود؟ این همه توهین و فحاشی‌های روزنامه‌های دولت و تندروها به هنرمندان و مردم و سیاسیون چه بود؟
دوست عزیز، من واقعا منظور سوال آخرت را نفهمیدم. بی بندوباری و عدم محافظت از ناموس را کجا طرفداران موسوی نکردند؟ مگر اینان نبودند که حقشان و ناموسشان ورای‌شان و آزادی‌شان را فریاد زدند و برای احقاق حقشان در مسالمت‌آمیزترین روشها اعتراض نکردند؟
دوست عزیز گفته‌ای “واي بر ما اگر روزي غيرتمان را از دست بدهيم و بترسيم از آن روز كه زنان وخواهران و مادران و دخترانمان را به خاطر بدست آوردن آزادي خيالي به فساد بياندازيم.” مگر اینان که ریخته بودند به خیابان‌ها و مراجع و علما و استادان دانشگاه‌ها و هنرمندان و… س.ک.س و روابط آزاد با جنس مخالف می‌خواستند؟! مگر اینان که به زندان افتادند و هیچ خبری از سرنوشتشان نیست مروجان فساد و بی‌بندوباری بودند؟ مگر سعید حجاریان که حتی با زحمت می‌تواند حرف بزند -ولی این بی‌رحمان به او هم رحم نکردند- خواهان آزادی س.ک.س در جامعه و آزادی روابط دختر و پسر بود؟ مگر آزادی فقط آزادی س.ک.س است؟ پس آزادی اندیشه و آزادی بیان و آزادی انتخاب و آزادی رسانه و… چیست؟ کجای قرآن و اسلام آمده که مامور بریزند در خیابان و گیر بدهند به لباس ملت و اگر ملت گوش نکردند با زور ببرند و ازشان تعهد بگیرند دیگر اینجوری لباس نپوشند؟ این کارها که بدتر ملت را از اسلام متنفر می‌کند. مگر برخورد فیزیکی آخرین مرحله از مراحل امر به معروف و نهی از منکر نیست؟ ما هنوز مرحله اول که مربوط به خودمان می‌شود را انجام نداده‌ایم و سفت چسبیده‌ایم به مرحله آخر که در این مورد هم طبق قانون‌اساسی و هم طبق اسلام ربطی به دولت و حکومت ندارد. فرمان هشت ماده‌ای امام را خوانده‌اید؟ این فرمان و به خصوص بندهای 3 و 4 و 6 در مورد همین مسائل و موضوعات است، بد نیست یک نگاهی بهش بندازید.

زنده باد صداقت

ژوئن 8, 2009 1kimiagar 3 نظر

الان ساعت 1:20 دقیقه نصفه شب  18 خرداد است و الان از شدت خوشحالی دارم می‌ترکم و دارم بال در می‌آرم. اونم به خاطر مناظره‌ی عالی‌ای که میرحسین با کمک کروبی انجام داد. میرحسین توی این برنامه تموم اون چیزایی که ما 4 ساله می خوایم بگیم و می‌خوایم داد بزنیم و می‌خوایم اعتراض کنیم ولی نمی‌ذاشتن رو گفت. اون امشب حرف دل من و خیلی های دیگه رو زد، اون علیه دروغ اعتراض کرد، علیه وقاحت و بی‌شرمی، علیه کسی که مردم‌ش رو احمق فرض کرده بود و علیه خیلی چیزای دیگه. من امشب دارم با تمام وجود خدا رو شکر می‌گم، من اصلا به خدا شک کرده بودم که این مردک احمق دروغ‌گو پس کی می‌خواد رسوا بشه؟ مگه نگفته بود که دروغ‌گوها رو رسوا می‌کنه؟ اما امشب خدا جواب من رو داد و میرحسین تمام این دق‌دلی‌ها و تمام حرص‌ها و بغض‌های فرو خورده‌ای که توی این چند سال خورده بودیم رو بیرون داد. شاید شما بگید من خیلی احساساتی شدم و یا مثلا جو گرفته منو، ولی همه اونایی که منو می‌شناسند می دونن که من از مدت‌ها پیش با دلیل و اعتقاد موسوی رو انتخاب کرده بودم، در حقیقت وقتی من سابقه موسوی، برنامه‌هاش، توانایی‌هاش و شخصیتش رو با بقیه مقایسته کرده بودم بهش اعتقاد پیدا کرده بودم و اون رو برای آینده‌ی کشور از بقیه اصلح‌تر می‌دیدم. شب 13 خرداد همه‌ی ما حجب و حیا و اخلاق و ادب موسوی رو در بدترین شرایطی که یک نفر می‌تونه تصور کنه، در شرایطی که حریف با پررویی و حقارت هر چه تمام سعی می‌کرد عقده‌هاش از کسای دیگه رو رو سر موسوی خالی کنه و برای بدست آوردن قدرت حتی حاضر بود به ناموس‌ش که یه زن معروف و فرهیخته‌ای هست هم توهین بکنه، دیدیم، و شب مناظره با رضایی استقلال نظر و هوشمندی‌ش و سواد اقتصادی‌ش رو مخصوصا وقتی رضایی به مخالفت‌های موسوی به نحوه‌ی اجرای اصل 44 گیر داده بود دیدیم و آشنایی‌ش با بقیه کشورها و شرایط ما اونجا که آلمان شرقی و غربی رو به خوبی برامون مثال زد و توضیح داد و همچنین آشنایی‌ش به شرایط و جایگاه کشور توی منطقه به لحاظ سیاسی و اقتصادی و جغرافیایی مخصوصا اونجا که بازارهای چند صد میلیونی در شرق و غرب کشور اشاره کرد و اهمیت ترانزیت رو گفت رو دیدیم .  و امشب هم اقتدار و شجاعت‌ش و بازهم سوادش رو دیدیم. شجاعت اینکه به صراحت بگه آهای مردم رئیس جمهورت داره بهتون دروغ می‌گه و سعی می‌کنه شما رو فریب بده و به بیراهه بکشونه. اونجا که احمدی‌نژاد رو یه پدیده‌ای معرفی کرد که میاد جلوی دوربین و به کاغذ سیاه میگه سفید و به دو دوتا میگه ده تا. اونجا که به مردم میگه من برنامه دارم و کتاب برنامه می‌ده و به شعور مردم احترام می‌ذاره تا مردم بخونند و آگاه بشند و مثلا بعد 4 سال نیاد مثل این احمدی‌نژاد مرتیکه منکرش بشه و بگه کجا من اون شعار رو دادم. اونجا که با مزاحمت‌های مجری با قدرت و قاطعیت برخورد می‌کنه و بهش و صدا و سیما درباره‌ی رفتارهای تبعیض‌آمیزشون گیر می‌ده. اونجا که اول برنامه با سند و مدرک -نه مثل احمدی‌نژاد با دروغ و تهمت و بدون مدرک که به این واون و ناموس رقیبش توهین میکنه- دروغ‌های یه رئیس جمهور رو افشا می‌کنه. و اونجا که به رانت‌ها و فسادهای دولتی و قضیه بالا پایین شدن تعرفه‌های یک شبه ماشین‌های خارجی اعتراض می‌کنه که یه عده با این شیوه به پولی رسیدند و اونجا که به بالا بردن تعرفه‌های اس‌ام‌اس‌ها توی مناسبت‌ها برای بیشتر دزدی کردن مخابرات از مردم اعتراض می‌کنه. و اونجا که به سابقه‌ی درخشانش توی توی سختی‌های جنگ و اونم نه برای پز دادن، بلکه برای آگاه کردن مردم و جواب دروغ‌های دیشب محمود رو دادن، که اونم با آمارهای بین‌المللی بود و مقایسته رو به شعورو حافظه‌ی خود مردم واگذار می‌کنه. و اینکه در آخر برنامه به طرز طوفانی علیه بی عدالتی اعتراض می‌کنه رو دیدیم.

من تا قبل از این زیاد به بستن دستبند سبز اعتقاد نداشتم ولی از این کاری که طرفدارای میر می‌کردند خوشم میومد و امیدوار می‌شدم، اما از امشب من این دستبند سبز رو به دستم بستم و تا 22 خرداد هم نگه‌ش میدارم. روزی که زمستان احمدی‌نژاد تموم میشه و روزی که همه مردم به تماشای آغاز بهار صداقت، آرامش و دوستی می‌نشینند.

شاید شما بگید من خیلی زیادی احساساتی شدم و یا جو گرفته منو. ولی به من حق بدید که بعد 4 سال یه شب که بت دروغ و وقاحت شکسته شده به اندازه‌ی همون چند سالی که از احمدی‌نژاد حرص خوردم و عصبانیت ها که کشیدم خوشحال باشم.

بازم وقتی به چهره‌ی میرحسین نگاه می‌کنم همون نجابت و خوش‌رویی خاتمی رو می‌بینم و مطمئنم و ایمان دارم که ما چهار سال دیگه‌ای با آرامش، امید، اعتماد به نفس و بازگشت آبروهای از دست رفته‌مون و بهتر شدن کشورمون رو خواهیم داشت ایشالله. امیدوارم چهار سال بعد دوره‌ای پرامید و نشاط و آرامش و آزادی داشته باشیم (:

راستی تا یادم نرفته از کروبی هم تشکر کنم که امشب با میرحسین همکاری کرد و حتی آخر برنامه هم اعتراف کرد که به میر اعتقاد واعتماد داره (: و همچنین از رضایی که فردا شب امید یک ملت هست، فردا شب تقریبا آخرین برنامه‌ی تاثیرگذار احمدی‌نژاد هست. البته می‌دونم احمدی‌نژاد آدمیه که به راحتی دروغ می‌گه و مظلوم نمایی می‌کنه، چون توی این 4 سال خوب تمرینش کرده بود، اما بازم به آینده و مردم امیدوارم.

پ.ن: الان یه فال حافظ گرفتم به مناسبت مناظره امشب:

صلاح از ما چه می‌جویی که مستان را صلا گفتیم ….. بدور نرگس مستت سلامت را دعا گفتیم

در میخانه‌ام بگشا که هیچ از خانقه نگشود ….. گرت باور بود (گر باورت بود) ورنه سخن این بود و ما گفتیم

پرنده‌ی خارزار

ژوئن 1, 2009 1kimiagar 1 comment

دیروز در پشت جلد کتابی نوشته زیبایی را دیدم که برایم خیلی شیرین و دل‌نواز بود. افسانه‌ی پرنده‌ی خارزار:

”در افسانه‌ای آمده است که پرنده‌ای تنها یک بار در عمر خود می‌خواند و چنان شیرین می‌خواند که هیچ آفریده‌ای بر زمین به او نمی‌رسد. از همان‌دم که از لانه‌ی خود بیرون می‌آید در پی آن می‌شود که شاخه‌های پرخاری بیابد و تا آن را نیابد آرام نمی‌گیرد. آنگاه همچنانکه در میان شاخه‌های وحشی آواز سر می‌دهد بر درازترین و تیزترین خار می‌نشیند. و در حال مرگ، با آوازی که از نوای بلبلان و چکاوکان فراتر می‌رود رنج جان کندن را زیر پا می‌گذارد. آوازی آسمانی که به بهای جان او تمام می‌شود. همه‌ی عالم برای شنیدن آوازش بر جای خود میخکوب می‌شوند و خداوند در ملکوت آسمان لبخند می‌زند. آخر، تا رنجی گران نباشد گنجی گرانبها یافت نگردد… باری، آن افسانه چنین می‌گوید.”

و در آخرین صفحه، کتاب اینگونه تمام می‌شود:

“پرنده‌ی خار در سینه، قانونی ازلی را پی می‌گیرد. آنچه نمی‌شناسد و بر آن می‌داردش که خاری در سینه بنشاند و ترانه‌خوان، به سوی مرگ بشتابد. آن‌دم که خار در سینه‌اش می‌خلد پرنده نمی‌داند که خواهدش کشت، همچنان ترانه می‌خواند، ترانه می‌خواند تا توان سر دادن تک نغمه‌ای نمی‌ماند. اما، ما هنگامی که سینه به ورطه‌ی خارزار می‌سپاریم، می‌دانیم. درمی‌یابیم، و چنین می‌کنیم. چنین می‌کنیم.”

Thorn Bords bookcover+ پرنده‌ی خارزار در ویکی پدیای فارسی

+ کتاب پرنده‌ی خارزار در goodreads

گوگل و انتخابات ایران

می 20, 2009 1kimiagar 15 نظر

ایام، ایام انتخابات است و ما هم گفتیم بیایم ببینیم چه خبر؟! گفتم بد نیست ببینم که ملت توی اینترنت درباره‌ی انتخابات و کاندیداها چه چیزهایی را سرچ می‌کنند. همانطور که می‌دانید گوگل مدتیست که با وارد کردن یک یا چند کلمه در کادر جستجو، چند پیشنهاد که قبلا زیادتر جستجو شده‌اند را به شما نشان می‌دهد. خب من هم گفتم ببینم که ملت درباره‌ی انتخابات بیشتر چه چیزی را سرچ کرده‌اند. این هم شما و این هم گوگل!

محسن رضایی

محسن رضایی

ظاهرا مثل اینکه محسن رضایی محبوبیتش کمتر از اینهاست. گوگل درباره‌ی ایشان فقط یک گزینه بیشتر را نشان نمی‌دهد. آخر بنده خدا تا حالا -تا آنجا که من می‌دانم- برنامه خیلی خاصی نداده‌اند یا اینکه نتوانسته‌اند برنامه‌شان را به اطلاع مردم برسانند. راستی یک برنامه‌اش این بوده که من خدمت سربازی را یک سال کم می‌کننم! معلوم نیست که چرا ایشان اصلا نگفته که من کلاً خدمت سربازی را برمی‌دارم! این جوری فکر کنم بیشتر می‌توانست رای جمع کنند.

احمدی‌نژاد

خب حالا می‌رسیم به رییس جمهور فعلی. نتایج یک کمی برایم عجیب و غیر عادی بود، نه اینکه این عبارات عجیب باشندها، بلکه به این خاطر که الان دم انتخابات است و من هم از این ملت بیشتر از این ها انتظار داشتم. البته این عبارات اگر مثلا چند ماه پیش بالا می‌آمد زیاد عجیب نبود که ملت با پرزیدنتی که مملکتش از تحریم در حال جان دادن است و بجای درست کردن اوضاع با آن ادبیاتش بگوید: ‌«آن قدر قطعنامه صادر کنید تا قطعنامه دونی‌تون پاره شود!» و یا مثلا وقتی که هزار و خورده‌ای میلیارد دلار را گم  و گور کرده است در جواب سازمان بازرسی بگوید که اشتباه محاسباتی کرده‌اند و ماشین حسابشان خراب است!

احمدی نژاد

البته این کار ِ بعضی از کاربران اینترنت هم به نظرم مشکل دارد. به جای اینکه بیایند و درباره‌ی عملکرد رئیس‌جمهورشان (اعم از نظر اقتصادی، سیاست خارجی، سیاست داخلی، فرهنگ و اینترنت و…) تحقیق و پرسش بکنند، دنبال جوک و لنگه کفش و اینا می‌گردند. عجب ملت طنزی هستیم ما، طرف آمده پدرمان را درآورده و ما چون زورمان بهش نمی‌رسد برایش جوک می‌سازیم و غیبتش می‌کنیم! بگذریم!

میر حسین موسوی و همسرشان

آدم وقتی نتایج میرحسین، این اصلی ترین رقیب احمدی‌نژاد را می‌بیند یک کمی امیدوار می‌شود. این جا دیگر چیزهای درست و حسابی را سرچ کرده‌اند مثلا میرحسین کیست و رابطه‌اش با خامنه ای چطور است (عرفان توضیح داده‌اند که اسمشان میرحسین موسوی خامنه بوده و ربطی به رهبر ایران ندارد) و آدرس سایتش و از این دست‌سوال‌ها.

میر حسین موسوی

درباره‌ی همسر میرحسین یعنی خانم زهرا رهنورد هم دوتا سوال بیشتر نبوده به جهت آشنایی با خودشان و اوضاع و احوالشان قبل از انقلاب!

زهرا رهنورد

کروبی

کروبی

در مورد کروبی هم چیز خاصی نبود. آن هم شبیه میرحسین موسوی بود.

خاتمی

اگرچه خاتمی حدود دو ماه است که از انتخابات کنار کشیده ولی گفتم بد نیست که در مورد ایشان هم بگردیم. بیشتر کلمات هم مربوط به همان دو ماه پیش می‌شوند. زمانی به شیراز رفته بودند و یا زمانی که انصراف داده یودند.

خاتمی

خامنه‌ای

وقتی که کلمه خامنه‌ای را در کادر جستجو تایپ کردم از دیدن نتایج حیرت‌زده و شوکه شدم. من قبل از اینکه این نتایج بالا بیایند انتظار داشتم چیزهایی مثل خامنه‌ای و حقوق بشر و رهبر ایران و  خامنه ای احمدی‌نژاد و از این حرفا بیاید. انتظار داشتم که مطالب انتقادی  هم ظاهر بشوند اما اصلا انتظار این چیزها را نداشتم. از ده مورد پنچ‌تایش کلماتی هستند که ربات فیل+ترینگ، فیل+ترشان می‌کند!

خامنه‌ای

سوغاتی‌های آقای هیوز – قسمت دوم

در پست قبلی درباره‌ی مایکل هیوز 56 ساله صحبت کردیم و گفتیم که او 10 سال است که به نقاط مختلف جهان سفر می‌کند و سعی می‌کند از بناها و دیدنیهای جالب هر منطقه عکسهایی ترکیبی بگیرد. در پست قبلی تعدادی از عکسهایش را دیدیم. از آنجایی که نمی‌خواستم پست زیادی سنگین بشود تصمیم گرفته بودم که در دو پست جداگانه به معرفی او و نمایش تعدادی از عکسهایش بپردازم.
باهم تعدادی دیگر از عکسهای این عکاس 56 ساله را می‌بینیم:

اتوبوس‌های معروف دو طبقه قرمز شهر لندن، شرق لندن


خیابان Abbey، لندن


قاهره، مصر


یادبود Buddy Holly، لوبوک Lubbock، تگزاس


خیابان پنجم، نیویورک


قصر Sanssouci، آلمان


دن کیشوت، کانسوگرا، جنوب مادرید، اسپانیا


قصر ورسای، فرانسه


تقاطع خیابان‌های پاول و شاتر، سان فرانسیکو


دیزنی لند، کالیفرنیا

+ سوغاتی‌های آقای هیوز – قسمت اول

سوغاتی‌های آقای هیوز – قسمت اول


بیگ بن، لندن

بیشتر مردم وقتی که به دیدن جاذبه‌های توریستی یا مکان‌های برجسته می‌روند، معمولا با خودشان تعدادی سوغاتی‌ یا یادگارهایی که گاهی به شکل آن بنا هستند را برای یادگاری به خانه می‌آورند. اما مایکل هیوز Michael Hughes داستانی دیگر دارد. او عاشق این است که از از مکان‌های برجسته و مشهور دنیا عکس بگیرد، به ویژه عکسهای ترکیبی که با استفاده از یادگارهای آن مکان می‌گیرد، مانند عکسی که در بالا می بینید.
مایکل 56 ساله که در انگلیس متولد شده و هم‌اکنون در آلمان زندگی می‌کند، یک عکاس آزاد است. مایکل این سرگرمی را از سال 1998 شروع کرد و تاکنون یک کلکسیون ارزشمند با بیش از 100 عکس جالب فراهم کرده است که همگی این عکس‌ها با استفاده از این تکنیک ترکیب‌سازی در 200 کشوری که او از آنها بازدید کرده است، گرفته شده است.
«من متوجه شدم که روی فنجان قهوه‌ای که از یک کافی شاپ در نزدیکی مجسمه آزادی نیویورک خریده بودم، عکس آن مجسمه رویش چاپ شده. بلافاصله من قهوه رو روی زمین ریختم و فنجان رو جلوی مجسمه موقعیت‌یابی کردم (positioned). از آن زمان به بعد، گرفتن اینجور عکس‌ها به عنوان یک سرگرمی و علاقه در من بیشتر شد، به طوری که جاهایی که من اخیراً بهشان سفر کرده‌ام تنها به منظور عکس گرفتن از سوغاتی در کنار بنای آن بوده است.»
باهم تعدادی از عکسهای مایکل را می‌بینیم:


مجسمه آزادی، نیویورک


برج پیزا، ایتالیا


قاهره، مصر


ساختمان پارلمان انگلیس، لندن


پل گلدن گیت، سانفرانسیکو


قصر Vienna، اتریش


برج ایفل، پاریس


Loreley Cliffs روی رودخانه راین در نزدیکی ماینز Mainz، آلمان

راستی آقای هیوز وبلاگی هم در وردپرس دارند که در آن بیشتر عکسهایی را که از نقاط مختلف دنیا می‌گیرند به همراه توضیحات هرکدام در آن می‌گذارند. برای رفتن به وبلاگش اینجا را کلیک کنید. در اکانت فلیکر او چیزهای خیلی خوبی را هم می‌توانید پیدا کنید، از جمله عکسها و فیلم‌هایی که در آن نشان می‌دهد که چگونه او این عکسها را می‌گیرد.

+ سوغاتی‌های آقای هیوز – قسمت دوم